امروز در جاده ی خیالم قدم میزدم در کنار یار باوفایم در میان درختان امید و ارزو را جستجو می کردم وشاید دنبال خوشبختی می گشتم نمی دانم فقط این را می دانم که هر وقت وارد ان جاده ی خیال انگیز محبت می شوم به گونه ای که انگار در انجا می شود مهربانی و عشق را پیدا کرد و با دیگران قسمت نمود جاده ای که ای کاش هیچ وقت به پایان نرسد تا بتوان تولد زیبای فرشتگان را دید,عطر روح انگیز عشق و دوستی را استشمام کرد.
کوچه ای که در دو طرف ان درختان پاییز زده اش به گونه ای شاخه هایش را بهم اویخته که سقفی برای مسافران سرزمین عشق ساخته برگ های نارنجی,زرد و طلایی مانندش برا جدا شدن از شاخه ها تمنا می کنند و زمانی که ناامید از سخاوت درخت ارام بر زمین می افتند.صدای خشخششان با صدای پای رهگذران یکی می شود و اهنگ زیبایی را ان چنان هنرمندانه برای مردمانش چنگ می نوازند. کوچه ای که اسمانش به حال دلهای گرفته رهگذران ماتم گرفته و میخواهد بغض سکوت را بشکند و خورشید که با التماس به ابرها می خواهد سرکی به ان کوچه بکشد و با حسرت به ان می نگرد و باز ابرها جلوی چشمان بی پرده خورشید را میگیرد تا مبادا ادم های ان دیار را چشم بزند.
یادش بخیر زمانی که در ان کوچه قدم می زدم چقدر لحظه ها تند می گذشتند ومن سر مست از زندگی پیاپی از جام عشق می نوشیدم و در کنارش اهسته قدم بر می داشتم تا این جاده به پایان نرسد ای کاش زمان می ایستاد و من همچنان می توانستم با او وارد دیار بهشت عاشقان شوم.
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر و رنج است اگر عاشق شدن يک گناه است پس دل عاشق شکستن صد گناه است
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی
دوست داشتن كسي كه سزاوار نيست اسراف در محبت است
اگر مي خواهي هميشه ارام باشي دل تنگي هايت را روي ماسه ها
و شادي هايت را روي سنگ مرمر بنويس
*عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش آبي و بي كينه است
دلم را هیچکس باور نداشت // هیچکس کاری به کار من نداشت // بنویسید بعد مرگم روی سنگ // با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ // او که خوابیده است در این گور سرد // بودنش را هیچکس باور نداشت
دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره
زندگي درک همين امروز است فهم ناداني هاست ظرف امروز پر از بودن توست.. شايد اين خنده که امروز دريغش کردي ... آخرين فرصت همراهي ماست
دستم را به تو می دهم؛قلبم رابه تو می دهم؛فکرم را به تو می دهم و بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست.شانه هایت را که نپرس دگر با من غریبه اند.تمامی لحظه ها ترا می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند. 00چگونه فراموشت کنم00
با ياد تو هر شب اشك من از ديده مي بارد در سكوتي تلخ دست سردم گرمي دست تو را احساس مي دارد در حباب اشك ديدگانم لحظه ديدار مي بيند آتشين لبهايم از باغ لبانت بوسه مي چيند مژه بر هم مي زنم ، افسوس بار ديگر خواب مي بينم بر حرير آرزوها مي نويسم : عشق من برگرد بي تو از دنيا گريزانم بي تو از اندوه می ميرم
قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم....... مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم..... تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم
یک گل سرخ برایت آورده ام که بر پله های خواب تنهاییم افتاده بود... مرا از یاد نبر ، من خاطره ی چیدن یک گل سرخم
دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی عشق نمی پرسه تو که هستی فقط میگه: تو مال منی... عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط میگه: توی قلب من هستی... عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه: با منی ... عشق نمی پرسه دوستم داری ....؟؟؟ فقط میگه دوستت دارم...
زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم ولی به من نیاموخت چگونه سرازیرش کنم زندگی به من آموخت چگونه دوست داشته باشم ولی نیاموخت چگونه فراموش کنم

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم

مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
پس بهش اطمینان کن و چشاتو ببند و بزار عشق تو رو با خودش به هر جا میخواد ببره.
می خواستم از دوستانی که تو این مدت اومدن و ما رو سر اراز کردن تشکر کنم
با تشکر تینا (امیدوارم بتونم مثل گذشته خدمت کنم)
((در بستر روزگار انچه بدست می اید انچه از دست می رود با اشک جبران نمی شود پس اشک نریز)) من این حرفو قبول دارم ولی به نظر من گریه ادمو سبک میکنه نظر شما چیه؟
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه .
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه .
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است اگر مرا بسیار دوست بداری شاید حس تو صادقانه نباشد کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد من به کم هم قانعم واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد من راضی ام دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش این وزن آواز من است بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری! ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

نشنو از ني ني حصيري بينواست بشنو از دل دل حريم کبرياست ني بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه ي دلبر شود...
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

بدترین غم این نیست که عشقت تو رو بذاره بره.... بدترین غم این نیست که بفهمی دیگه دوستت نداره... بدترین غم این نیست که بفهمی یکی دیگه رو دوست داره... بدترین غم اینه که یکی بمیره بعد بفهمی عاشقت بوده

يادت باشه كه عاشقي يعني غم و دربه دري .....يعني سكوت و تنهايي يعني قولاي سرسري .... يادت باشه كه بعد از اين عاشقانه دل نبازي ...براي هر نارفيقي كلبة عشقو نسازي

**به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه ۰
**هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست ۰